مدرسه ,نمونه ,نقاشی ,دولتی ,خوشحال ,ریاضی ,نمونه دولتی ,مدرسه نمونه ,خوشحال بودم ,بهترین مدرسه ,دولتی قبول

مشغول  ادبیات بودیم در زدند و معلم بفرما زد یکی از بچه های ریاضی بود یک کارت سفید در اورد به خانم داد خانم  او را در اغوش گرفت ان قدر خوشحال بودند که فکر کردم خانم به عروسی او دعوت شد ه خانم که دید ما از فضولی کم کم شاخ در خواهیم اورد گفت هفته دیگر به نمایشگاه نقاشی مهمان سر زده کلاسمان دعوت شده ادرس را بلند خواند تا ما هم اگر هوایی شدیم در ان حوالی سری به نمایشگاه هم مدرسه هنرمند بزنیم چه جالب ریاضی در کنار هنر به هر حال مرا به خیال برد زمانی کلاس نقاشی می رفتم و تمام تخیل بچگی ام را روی کاغذ به کار می بردم ازادانه می کشیدم سرزمین من یک کاغذ با مداد رنگی هایش بود پدر و مادر مرا جدی روی صندلی کلاس خصوصی گذاشتند و نوازشها بر سرم کشیدند گفتند کلاس نقاشی کافی ایست حال نوبت حساب و ریاضی ایست انبوهی از کتاب تست ها جلویم انبار شد تا پنجم دبستان در مدرسه نمونه دولتی قبول بشوم من  زیاد در درس اعداد خلاق و با استعداد نیستم  نه من اعداد را درک می کنم نه انها مرا درک می کنند ریاضی از بی ذوقی من فراری ایست و من از بی ذوقی او پدر و مادرم مدرسه داشتند خیلی از دانش اموزانشان در مدرسه نمونه و تیزهوشان درس می خواندند و از من انتظار داشتند به عنوان یک فرزند خلف این سنت را همراه با  شیخ انها به جا اورم هر وقت سوالها اشتباه می نوشتم با صدای مردانه اش سرم داد می کشید به هر حال دو سال جلو برویم  نمونه دولتی قبول نشدم همانی که به خاطرش نقاشی را رها  کردم  ذوقم رشد نکرد همچنان کودکانه ماند مرا به یک مدرسه نوساز دولتی ثبت نام کردند ان مدرسه نمونه نبود هیچ خبری از معلم های باسواد و دانش اموزان با سوادتر نداشت ان مدرسه به بدترین نوع خودش عادی بود ضعیف و قوی بدون هیچ صندلی بالاتر در کنار هم بودند با ان سرزمین وعده داده شده   اصلا قابل مقایسه نبود   سه سال راهنمایی بهترین سالهای تحصیلی بعد از دبستان بود نمونه دولتی قرعه کا ر را به نام من دیوانه زد چه قدر خوشحال شدم که یکی از حساس ترین دوران تحصیلی در یکی از بهترین مدرسه های شیراز درس خواهم خواند اما فهمیدم از نمونه بودن تنها نامش را دارد برای نشانی دادن باید از شهرت مدرسه غیر دولتی بغل دستی ات قرض بگیری منصفانه بگویم همه ان را نمی شناختند اما از اغلب کمی کمتر بود ند خوشحال شدم کنکور کمی اسان می شد کمتر بر یک بچه ی نمونه سخت می گرفت او از بهترین امکانات اموزشی برخوردار است او تست های فرا درسی می داند معلم های نمونه از مطالب نگفته ایی که در کتاب نیست اما در کنکور می اید عالمانه سخن به میان می اورد خوشحال بودم این بار باید نوشتن را مانند نقاشی رها می کردم و فراموشش می کردم اخر درسها زیاد بودند ثانیه ایی برای تشبیه پردازی نمی ماند نویسندگی رفت نقاشی رفت برای کنکوری که حتی نمی دانستم که چیست فقط می دانستم همانند نمونه دولتی یعنی تصاحب صندلی بهترین مدرسه یعنی پز دادن ان هم سه فازش بیش کسانی که قبول نشده اند از این صافی نگذشته اند من  دیوانه وار خوشحال بودم قاطی دانش اموزان شده بودم که همه زرنگ و ممتاز بودند سوادشان از ماشین شاسی بلند معلم ها بالا می رفت من تنها بودم دوستم را جا گذاشته بودم و به ان طرف شهر برای اینده ی بهتر سفر کرده  بودم

منبع اصلی مطلب : تراوشات خطرناک
برچسب ها : مدرسه ,نمونه ,نقاشی ,دولتی ,خوشحال ,ریاضی ,نمونه دولتی ,مدرسه نمونه ,خوشحال بودم ,بهترین مدرسه ,دولتی قبول
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

پو اس ام اس : درد کنکور کشیدن از همان ابتداق2